تبلیغات
دوستداران فاطمه (س) بندر گناوه - از کرامات ائمه (ع)
تاریخ : دوشنبه 5 بهمن 1388 | 08:59 ب.ظ | نویسنده : یاس -

 

از ابو سعید سهل بن زیاد نقل شده است که: ما در خانه «ابوالعباس فضل بن احمد بن ادریس» بودیم و صحبت از امام هادی علیه‏السلام به میان آمد. ابو العباس از پدرش نقل کرد که روزی نزد متوکل رسیدم، او را خشمگین و مضطرب دیدم. او به وزیرش «فتح بن خاقان» با خشم و غضب می‏گفت: این چه سخنانی است که در مورد این مرد می‏گویی و مرا از اجرای تصمیم باز می‏داری؟ فتح می‏گفت: یا امیرالمؤمنین! سخن‏چینها دروغ گفته‏اند. و بدین ترتیب تلاش می‏کرد متوکل را آرام سازد، ولی او آرام نمی‏گرفت و هر لحظه خشم و غضبش بیشتر می‏شد تا آنجا که گفت: به خدا سوگند! او را می‏کشم. او مرتب مردم را [علیه من] می‏شوراند و می‏خواهد فتنه‏ای برپا سازد و چشم طمع به دولت من دارد.

آن‏گاه دستور داد چهار نفر جلاد آماده شوند و به چهار نفر از غلامان خود دستور داد هنگامی که «علی بن محمد علیهماالسلام » وارد شد، بر او بتازید و با شمشیرهای خود او را قطعه قطعه کنید. ناگاه متوجه شدم امام هادی علیه‏السلام است که مأموران، حضرت را با وضع نامناسبی به حضور متوکل آوردند. ناگهان چهار غلامی که مأمور به قتل او بودند، به سجده افتادند و دستور متوکل را اجرا نکردند، و خود متوکل نیز از تخت به زیر آمده، عرض کرد: یابن رسول‏الله! چرا نابهنگام تشریف آورده‏اید؟ و مرتب دستها و صورت حضرت را می‏بوسید! حضرت فرمود: من به اختیار خود نیامده‏ام، بلکه به دعوت تو آمده‏ام و پیک تو مرا احضار نموده است.

آن‏گاه متوکل به فتح بن خاقان و دیگران خطاب کرد: مولای من و خودتان را بدرقه کنید! پیک «بد مادر» به دروغ او را احضار کرده است.

بعد از آنکه حضرت برگشتند، متوکل رو کرد به جلاّدها که چرا دستور مرا [در باره علی بن محمد علیهماالسلام [ اجرا نکردید؟ جواب دادند: آن‏گاه که او را وارد ساختید، ناگهان مشاهده کردیم که بیش از یکصد نفر شمشیر به دست دور او را گرفته‏اند! از دیدن آنان آن قدر وحشت کردیم که نتوانستیم مأموریت را انجام دهیم




طبقه بندی: از کرامات ائمه (ع)، 
برچسب ها: کرامات، کرامات ائمه،  

  • دانلود فیلم
  • خرید vpn