تبلیغات
دوستداران فاطمه (س) بندر گناوه - زندگانی اهل بیت
تاریخ : شنبه 7 فروردین 1389 | 07:48 ب.ظ | نویسنده : یاس -

شهادت عجیب حضرت رقیه {ع}

 

امام حسین {ع} دختر کوچکی داشت که او را بسیار دوست می داشت و او

نیز پدر را بسیار دوست می داشت . بعضی گفته اند که نامش رقیه بود ،  او

سه سال بوده و همراه اسیران در شام به سر می برد و از فراغ پدر شب و

روز گریه می کرد ، به او می گفتند پدرت رفته سفر ، شبی پدر را در خواب

 دید وقتی که از خواب بیدار شد ، بی تابی شدید کرد و بهانه پدر را گرفت ،

 اهل بیت هر چه کردند نتوانستند آرامش کنند ، تا اینکه یزید ملعون مطلع

شد. و به او اطلاع دادند که چه شده ، او هم گفت سر پدرش را برایش ببرید

 و جلوی او بگذارید تا آرام شود ، سر بریده امام حسین{ع} را در میان طبقی

 گذاشتند و روی آن را به حوله ای پوشاندند و نزد رقیه آوردند و در مقابل او

گذاشتند.

رقیه گفت : این چیست ؟ من پدرم را می خواهم ، غذا نمی خواهم . گفتند :

 پدر تو در همین جاست ، رقیه حوله را برداشت و ناگهان سر بریده ای را دید

 ، گفت این سر کیست ؟ گفتند : سر پدرت می باشد ، سر را برداشت و به

سینه اش چسبانید ، گریست و چنین گفت : ای بابا جان ! چه کسی تو را به

 خونت رنگین کرده ؟ بابا جان چه کسی رگهای گردنت را بریده ؟چه کسی

 مرا در کودکی یتیم کرده ؟ بابا جان کاش خاک را بالش زیر سرم قرار می

 دادم ولی محاسن تو را خضاب شده به خون نمی دیدم.

تا اینکه دهان را نزدیک دهان پدر نهاد و سخت گریه کرد چنانکه که بیهوش

شد و افتاد ، او را حرکت دادند ، از دنیا رفته بود. آن دختر عزیز سه ساله

حسین از دنیا رفته بود ، خرابه یکپارچه عزا شد ، اهل دمش همه گریان

 شدند........



  • دانلود فیلم
  • خرید vpn